أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
106
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
رطوبت بدحال باشند و زنان و غير ايشان را عارض شود رمد يابس و نزله مزمنه و حميات حاده و ماليخوليا و همچنين در زمستان سرد مطير حادث مىشود در او حرقت بول و تقطير آن هرگاه كه اشتداد كند گرمى تابستان و چنان شود كه يبوست بسيار از ان حادث شود در خناق غير منفجره قتاله و حدوث حرقت البول و حصبه و حميقا كه آن هم نوعى از حصبه بود كه بلون اصفر باشد و جدرى و رمد و فساد خون و كرب و احتباس طمث و نفث دم پيدا شود و اگر زمستان يابس بود و بهار آن همه يابس بود موجب رداءت هوا مىشود و مورث و با و مفسد اشجار شود و نبات و مفسد متعلقات اشجار شود از مواشى و بدين سبب فساد پديد مىشود در ماكولات مردمان و آن موجب و با مىشود فصل هشتم در تاثير تغيرات هوا و آنچه عارض هوا مىشود از تغيرات غير مضاد خارج از مجراى طبيعى بسبب اسباب سماوى و ارضى چنان كه ذكر آن كرده آيد ان شاء اللّه تعالى بتفصيل اما اسباب سماوى و آن چنان بود كه با شمس در سمت الراس بلدى واقع شود از اجتماع كواكب روشن اما ثوابت مثل شعراى شامى و شعراى يمانى و قلب الاسد و عين الثور و قلب العقرب و امثال اينها از ديگر كواكب سياره مثل مريخ و مشترى و زحل و زهره و امثال اين كواكب كه با آفتاب مجتمع شوند و گرمى آفتاب با گرمى آن كواكب بسبب كثرت اضواء جمع شوند و موجب تسخين شود در ان بلد هرچند كه به سمت الراس نزديك شوند تسخين زياده شود و اگر از سمت الراس دور شود گرمى كمتر شود پس كثرت درارى كه جميع دررى بود و آن ستارها روشن بود كه مقارن آفتاب شوند و بسبب قرب آفتاب گرمى در ان بلد زياده شود و اين سبب تغير شود در هوا و مضاد نبود در اكثر و در عرف اطبا آن هوا مضاد طبيعت نبود بلكه غير مضاد باشد و سبب سماوى باشد و از اسباب مسخنه بود ديگر از اسباب سماوى غير طبيعى غير وقوع خسوف قمر باشد چنان كه اگر آن خسوف تام شود موجب حدوث تبريد هوا گردد بيك دفع از جهت آنكه گرمى زمين بواسطه شعاع شمس بود و چون شعاع شمس از زمين منقطع گردد بسبب ستر قمر او را و منع شعاع او از ارض و هر بلدى كه در ان بلد بسبب اين خسوف شعاع شمس بتمامه منقطع گردد حال آن بلد چنان شود كه بيك دفعه هواى آن بلد سرد گردد و در ان بلد كه شعاع بتمامه منقطع نشود و در ان بلد برودتى و سردى به قدر امتناع آن شعاع در ان مقام پديد آيد پس از جانب سما اسباب تسخين و اسباب تبريد هر دو پديد مىشود و اما اسباب ارضى و آن بر شش قسم بود كه اثر كند در بلد يكى آنكه تغير در هواى بلد پديد آيد بسبب عرض دوم آنكه تغير بسبب وضع بلد بود سوم آنكه تغير بسبب بخار و جبال هواى آن متغير گردد چهارم آنكه بسبب مجاورت بخار متغير گردد پنجم آنكه بسبب هبوب رياح متغير گردد ششم آنكه بسبب اصل ترتب متغير گردد و گاه بود كه سبب در تسخين يا تبريد هوا اقوى بود و گاه باشد كه سبب ضعيف بود اما قوى آن بود كه چند سبب در يك امر متفق شوند مثل آنكه عرض موافق شود يا وضع بلد در تسخين بلد يقين كه اسباب مكرر متعدد قوىتر بود از سبب واحد و سبب واحد ضعيف باشد با آنكه اسباب متعدد مجتمع شوند و بحسب اجتماع اسباب اثر در گرمى و سردى هوا پديد آيد اما اسباب ارضى و از آن جمله يكى عرض بلد بود و عرض بلد آن بود كه بلدى در عريضى واقع شده باشد كه آن عرض موجب تسخين هوا بود يا موجب تبريد هوا يا موجب تعديل هوا بود و اما تسخين هوا چنان كه آفتاب در سمت راس هر بلدى كه باشد هواى آن بلد بسبب كثرت وفور شعاع آفتاب در ان بلد كه مسامتت آفتاب بود گرم شود الا آنكه اين مسامتت متفاوت بود بحسب قرب و بعد و بحسب دوام و عدم دوام اما بحسب قرب چنان كه حركت شمس در فلك البروج چنان بود كه شش ماه در جانب جنوب بود و شش ماه در جانب شمال از براى آنكه وضع فلك البروج مخالف وضع معدل النهار بود در آنكه عالم و اجزاى آن مطابق معدل النهار باشند كه آن فلك نهم بود و فلك الافلاك و فلك اعظم و فلك اطلس و فلك غير مكوكب و عرش رحمن بود و اين فلك را منطقه باشد و دو قطب كه بعد قطبين از منطقه او از دو طرف مساوى باشد و همچنين منطقة البروج كه آن را فلك البروج گويند و فلك كرسى هم گويند فلكى باشد كه بروج دوازدهگانه در ان فلك باشد و آفتاب مجاور منطقه اين فلك بود و اين فلك را دو قطب بود و منطقه آن با منطقه فلك الافلاك در دو موضع با يكديگر متقاطع باشند و بعد ميان آن دو منطقه معدل النهار بود و يكى منطقه فلك البروج به قدر بيست و سه درجه و هفتاد ثانيه و بيست و هفت ثالثه بود و بعد ميان دو قطب اين دو فلك هم مثل بعد ميان دو منطقه ايشان باشد و هرگاه كه سطحى قطع فلك الافلاك كند چنان كه آن سطح